
يادته گفتي يه گوشه ي دلت بشون منو؟ با خودت ببر بيار ؛ اما نده نشون منو؟ از يه گوشه ي دلم ريشه زدي تا همه جون تو شدي مثل طنابي که نجات دادي منو آتشم زد غم دوريت و هنوز روو آتيشم کاش که بودي و ميديدي اين حرارت تنو گفتي محکم بمونم تا که دوباره تو بياي نازنينم جاي خاليت خم نموده آهنو از خدا همش فرشته خواسته بودم که بياد خدا هم از آسمون برام فرستاد اون زنو توي آغوش تو بود که من بهشتمو ديدم من فداي اون بهشت و ؛ باغ زيباي تنو حرف من اگه کمي بالا و پايين ميشينه تو به خوبي خودت گلم ؛ که مي بخشي منو؟ حبیب اوجاری ۱۳۹۲.۹.۱۱ ...
ادامه مطلب
تو مهتابی که بی نور تو تارم تو فردای...
ادامه مطلب
دیونه کردی منو با ادا ها دنبال تو ؛ اومده ام کجاها صدتا سوراخ سمبه سراغ داری و قلب منو ؛ کردی تو ، کفش ِ پاها حبیب اوجاری ۱۳۹۳.۸.۱۳ ...
ادامه مطلب
اگر روزي بشيني رو برويم گمانم هست آندم قبض ِ روحم منو شادي ديدار و وصالت کند آواره از اين شهر و کويم حبیب اوجاری ۱۳۹۴.۲.۲ ...
ادامه مطلب
چتر بر سر می نهی تا که نتابد روشنی؟ در زمین و آسمان ؛ تنها تو خورشید منی در گذرکاه زمان ؛ با این ره ِ دور و دراز گشته ای قطبی ستاره ؛ یا که مهشید منی؟ حبیب اوجاری ۱۳۹۴.۲.۷ ...
ادامه مطلب
توو زندگی یه روز ؛ تموم می بینی منو ؛ حبابی بی دَووم می بینی یه روز ولی ؛ وقتی همه تمومند منو یه شعر ِ ناتموم می بینی حبیب اوجاری ۱۳۹۴.۱.۱۸ ...
ادامه مطلب
تاب تاب عباسی خستم از این نسناسی یه عمری جون کندیم و دادن ، سه تا پاپاسی بسکه زمین خورده ایم شدیم مثل ِ آغاسی ! اگه حریف ِ اونها نیستی ؛ بی روو درواسی میشه بی زحمت فقط ما رو بیرون بندازی؟؟ حبیب اوجاری ۱۳۹۴.۱.۱۹ ...
ادامه مطلب
تابستونم داره میره ؛ گُم میشه گرمای اون ؛ حسرت ِ مردم میشه برگا که چند ماهه به انتظارن هزار تا رنگ ؛ برای هر خُم میشه هر جا گل و درخت داره دیدنیست خزون بازم ؛ عبرت ِ مردم میشه کاشکی بباره آسمون بارونو صدای اون یه جور ترنم میشه دلم با اینکه پیره ؛ عاشقه باز حکایت ِ قسَم به اون دُم میشه بازم یکی می شکنه این شیشه رو مجنون ِ قصه ها میره ؛ گُم میشه .حبیب اوجاری ۱۳۹۳.۶.۲۳ ...
ادامه مطلب