
آهویی بود ، چه خوب و ناز فراری شد ز دستم... شیرین بودم براش ، ولی نمک ، نداشت که دستم ای خدا تو شاهدی دام نزاشتم سر ِ راش هر کجا میخواست بره من میرفتم پا به پاش تا شدم بنده ی اون با تموم ِ رفتاراش چشمای سبزشو بست شد دریغ ، حتی نگا ش لهجه ی عجیبی داشت بین فارسی و دری ته ِ کل ِ گفته هاش جمله ای ...ز آذری تا میکردم یه شوخی اخم میکرد زود و میگفت: واقعا که ...چی بگم؟ کم بگو دری وری !! ای خدا کار...
ادامه مطلب
آهویی بود ، چه خوب و ناز فراری شد ز دستم... شیرین بودم براش ، ولی نمک ، نداشت که دستم ای خدا تو شاهدی دام نزاشتم سر ِ راش هر کجا میخواست بره من میرفتم پا به پاش تا شدم بنده ی اون با تموم ِ رفتاراش چشمای سبزشو بست شد دریغ ، حتی نگا ش لهجه ی عجیبی داشت بین فارسی و دری ته ِ کل ِ گفته هاش جمله ای .....
ادامه مطلب