
ز خوابت گشته بودم دی چو بیداربه دنیایم ؛ سرم میخورد به دیوارچه خوابی بود ؛ عجب رویا و ماهیهمه غرق تمنا ؛ دل ؛ به دیدارشدم زوارت و ابر ِ دو چشممچنان بارش گرفت ؛ غمگین و بسیاربه روی لطف دستم را گرفتی :که تا من زنده, ام ؛ هستم, تو را یار ....حبیب اوجاری 1399.9.12 بخوانید...
ادامه مطلب
جنگو تموم کن ؛ بزا زنده باشم ساقه ام ، اما نمیخوام که تا شم دلم میخواد قد بکشم تا ابرا همبازی با ماه و ستاره ها شم حبیب اوجاری ۱۳۹۳.۵.۹ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:32 توسط حبیب اوجاری| |...
ادامه مطلب