
میگن اگر صخره در مسیر رود نبود ، رود هیچ آوازی از خود سر نمی دادپس به یاد داشته باشیم زندگی با سختی هایش زیباست!.به صدها صخره خورد مغز سر منو هم آوای رود ؛ چشم تر منندیدم چهره ی زیبا ز هستیدریغا لنگ شده پای خر مننشستم تا غروب دور از نگار وشده خشکیده چشمها بر در ِ منبشینم منتظر ؛ شاید بیاییتو ای یار ِ گریزان ؛ از بر ِ منچنین آوای غمگین ؛ به نباشدکه بیرون آید از شور و شر ِ منشدم جاری ! لقب اوجاری ام دهز این اشک روان ؛ ای ساغر من.حبیب اوجاری1403.2.4 + نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 16:36 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
یه شب میام و تا سحر می شینم بلکه تو رو از آسمون بچینم نوشتم این شعرو واسه چشم تو شاعر چیره نیستم و ....همینم حبیب اوجاری ۱۳۹۴.۸.۱۱ ...
ادامه مطلب
اگر بشه قرعه بنامم این بار رها بشه بندها ز پایم این بار پر می کشم از قفسم یک دفعه اوج می گیرم میرم تا ابرا این بار حبیب اوجاری ۱۳۹۴.۶.۱۶ ...
ادامه مطلب