سراي بي دل

متن مرتبط با «از این بهتر نمیشه علی صباغی» در سایت سراي بي دل نوشته شده است

از این مزاحم های بنگاهی چه بیزارم!

  • نیلوبلاگ

    از این مزاحم های بنگاهی چه بیزارمبیست روزیه ظهرا نمیخوابم ؛ و بیدارم اصلا براشون که مهم نیست زندگی ِ من؟یا اینکه شاید خونه نیستم ؛ کار هم دارم !همچون مسلسل پشت هم بازدید می آیندفکر میکنند درواقع من چون سیبل ِ تیربارم !بیچاره هر چی مستاجر هستش در این ایرانهستن اسیر ِ حالت زاری که من دارمهم غم خورم از بهر خود هم از بر ِ آنها از این همه تشویش و غم چند روزه بیمارمیارب سبب سازی بکن بر این سر ِ پر شوریکتا همایی ؛ تا بیاید بهر ِ دیدارمحبیب اوجاری1403.2.19...

    ادامه مطلب
  • از این مزاحم های بنگاهی چه بیزارم !

  • نیلوبلاگ

    از این مزاحم های بنگاهی چه بیزارمبیست روزیه ظهرا نمیخوابم ؛ و بیدارماصلا براشون که مهم نیست زندگی ِ من؟یا اینکه شاید خونه نیستم ؛ کار هم دارم !همچون مسلسل پشت هم بازدید می آیندفکر میکنند درواقع من چون سیبل ِ تیربارم !بیچاره هر چی مستاجر هستش در این ایرانهستن اسیر ِ حالت زاری که من دارمهم غم خورم از بهر خود هم از بر ِ آنها از این همه تشویش و غم چند روزه بیمارمیارب سبب سازی بکن بر این سر ِ پر شوریکتا همایی ؛ تا بیاید بهر ِ دیدارمحبیب اوجاری1403.2.19 + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 10:22 توسط حبیب اوجاری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • کاشکی یکی پرم میداد از قفسxa0

  • نیلوبلاگ

    کاشکی یکی پرم میداد از قفس تا بلکه بازم بکشم من نفس سخته یه عمر آرزو داشتن به دل یا که دمادم کنه این دل هوسحبیب اوجاری1402.10.28 + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۲ ساعت 18:33 توسط حبیب اوجاری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • نه از زلف سیاهم هست نشونه

  • نیلوبلاگ

    نه از زلف سیاهم هست نشونهنه این پیر ِ ز پا افتاده اونه قد ِ سروم به پای غم خمید و نه از تیرش نشان ؛ نی از کمونهحبیب اوجاری1402.11.2 + نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 13:31 توسط حبیب اوجاری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • گدایی به ز من پیدا نمیشه

  • نیلوبلاگ

    خدا به دنبال قلبی است که محبت می کند>محبت کردم و اما همیشه به پشت من زدند زخمی ز تیشهخدایا گر به دنبال ِ فقیریگدایی به ز من پیدا نمیشهحبیب اوجاری1393.5.20 + نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ ساعت 17:0 توسط حبیب اوجاری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دارم میشم بازیگر عزیزی

  • نیلوبلاگ

    ساده گرفتم بازی رو من ، ایزی فردینی گشتم که می کوبه دیزی هرجا می رفتم یا نبود جای من یا که میگفتن چاقی ؛ یا که ریزی خشم می اومد جلوی چشمای من تا که بگیرم توی دستام تیزی شکر خدا به آرزوم رسیدمدارم میشم بازیگر عزیزیحبیب اوجاری1396.1.1 + نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ ساعت 19:32 توسط حبیب اوجاری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • گلایه می کنم ازت با خداxa0

  • نیلوبلاگ

    گلایه می کنم ازت با خدا که راتو میخوای کنی از من جدایا عاشقم شو ؛ یا که بی خیالم بسه دیگه این همه ناز و ادا.حبیب اوجاری1393.10.15 + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 13:55 توسط حبیب اوجاری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • سفر کردی که از عشقم جدا شی؟

  • نیلوبلاگ

    سفر کردی که از عشقم جدا شی؟ دلت میخواست که یادم هم نباشیچقدر چون سایه دنبالت دویدمبجز چشمای تو چیزی ندیدمچه دل سنگی ! نکن دوری تو از من که دلتنگی ؛ منو میگیره از من همی گویی که می آیم ؛ ولی کِی ؟؟تو ...

    ادامه مطلب
  • كاش ميشد زندگي از سر گرفت

  • نیلوبلاگ

    كاش ميشد زندگي از سر گرفتاز قفس بيرون پريد و پر گرفتكاش ميشد در ته ِ تقويم عشقبرگي افزون كرد و يا ديگر گرفتکاش میشد در خزان ِ زندگیمیوه ی عشقی از آن نوبر گرفتكاش ميشد در ره پر دام عشقوصله اي را از دل...

    ادامه مطلب
  • گلاه یمکنم ازت با خدا

  • تو عمومی تر از آن واگن ِ راهن بودی

  • نیلوبلاگ

    سالها بود دلم شاد ؛ که با من بودیخسته از آن همه دد ؛ جمله تو مأمن بودیباد افسوس از آن کوه ِ خیالات ِ سرابتو عمومی تر از آن واگن ِ راهن بودی ...حبیب اوجاری 1398.5.30...

    ادامه مطلب
  • اسیری بود که از قفس سیر شده

  • نیلوبلاگ

    یه روز میای خونه ؛ ولی دیر شدهپر کشیده روح ؛ که تنم پیر شدهفکر نکنی فراری بود از اولاسیری بود که از قفس سیر شدهحبیب اوجاری1398.7.18...

    ادامه مطلب
  • ولنتاین 97

  • نیلوبلاگ

    باور نمی کردم شبی تنها بمانمدر شادی وغمها شبی تنها بمانمسالها تو بودی ظاهرا همخانه ی مناما چنان کردی که در ظن ها بمانمزن داشتم و تنها برایم فکر ِ خرج بودخارم شدی ؛ در حسرت ِتن ها بمانم مژگان ِ چشمت ؛...

    ادامه مطلب
  • باز هم تولدم مبارک...

  • نیلوبلاگ

    یه صد پرم ؛ که نیمه ؛ پرپر شدمخشکه گُلی ؛ نشسته بر در شدمرهبر ِعشق بودم و ؛ توو زندگیمشد کودتا و ؛ حالا افسر شدمزندگی از تولدم ؛ توو بهمننشون بهم داده که اختر شدمیه روز ولی افتاده ؛ روی زمینستاره ای ...

    ادامه مطلب
  • نه از آنم ، نه از اینم

  • نیلوبلاگ

    نه از آنم، نه از اینم من آن بی رنگ و مسکینم ز بس بد دیدم از دنیا فراری گشته از دینم به ساز خود مرا رقصاند هر آن کو دور ِ خود بینم اگر خوب و بد و زشتم قبولم کن ، منم ، اینم ! خوشا ان دم که با همدل ...

    ادامه مطلب
  • سفر به شیراز

  • نیلوبلاگ

    آمدم دیدار تو ای خواجه ی شیرازی ام بلکه بگشایی گره از راز ِ این همبازی ام پیرم و از کودکی ، تنها دو صد رویا بماند وز جوانی ... یاد آن یار لطیف و نازی ام من چو تو بد می نکردم ، میل ناحقم همین همتی کن ...

    ادامه مطلب
  • بیا برات یه بادبادک بسازم

  • اشک ِغم از دیده ی ماست

  • نیلوبلاگ

    رنگ ناخون تو و لاله ی دستت انگار حاصل زخم زدن بر دل بی کینه ی ماست رحم کن ! بی خبر از حال من و سینه ی من نیست این حاصل سیل، اشک ِغم از دیده ی ماست حبیب اوجاری ۱۳۹۶.۷.۱۱ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 21:25 توسط حبیب اوجاری| |...

    ادامه مطلب
  • زاینده رود ...

  • نیلوبلاگ

    از پایه های پل ، فقط خاک و گلش مانده از رود زاینده ، مسیر باطلش مانده خون گشته اشک چشم از این جور و تباهی ها در کنج زندان طی شد و ، این، حاصلش مانده حبیب اوجاری ۱۳۹۶.۶.۳ نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 9:58 توسط حبیب اوجاری| |...

    ادامه مطلب
  • امون از اون چشمای تو

  • نیلوبلاگ

    امون از اون چشمای تو ؛ وقتیکه میشه تکرار دیوونه می کنه منو ؛ با این دل ِ گرفتار به شیطنت ؛ نکن دیگه این همه بازیگوشی بیا و دست ز لرز ِدل ؛ دیونه ی تو ؛ بردار حبیب اوجاری ۱۳۹۳.۶.۴ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 9:48 توسط حبیب اوجاری| |...

    ادامه مطلب