
خیلی بده تکراری شی ؛ یواش یواش بری کنار سیبو با پوست گاز بزنه ؛ میلی نباشه با خیاردیر میاد و زود میخوابه ؛ حوصلتو هیچ ندارهخسته بشه زودی ازت ؛ اوق بزنه عین ویار.حرف دلو تا که بگی عقیده ها عوض میشهزیادامون کم میشه و دریاهامون میشه شیارروزای اول سه چهار ساعته چت بود خیلی کمحالا ولی بهونه هست ؛ خستگیای بی شمار.با دیگران حرف میزنه با تلفن تا نیمه شبتا من گلایه میکنم ؛ حساسه و میشه خمارکم میگم و کم میام و مزاحمت نمیشم ووقتی که کاری نداری ؛ تشریفتو خودت بیار.40تا برات پست دادم و 4تا ازون ها ندیدی !با...
ادامه مطلب
از این مزاحم های بنگاهی چه بیزارمبیست روزیه ظهرا نمیخوابم ؛ و بیدارم اصلا براشون که مهم نیست زندگی ِ من؟یا اینکه شاید خونه نیستم ؛ کار هم دارم !همچون مسلسل پشت هم بازدید می آیندفکر میکنند درواقع من چون سیبل ِ تیربارم !بیچاره هر چی مستاجر هستش در این ایرانهستن اسیر ِ حالت زاری که من دارمهم غم خورم از بهر خود هم از بر ِ آنها از این همه تشویش و غم چند روزه بیمارمیارب سبب سازی بکن بر این سر ِ پر شوریکتا همایی ؛ تا بیاید بهر ِ دیدارمحبیب اوجاری1403.2.19...
ادامه مطلب
به اصفهون میگم یکی میشنوی گوش بده تا حرف دلم بشنوی سرتاسر مسیر همش خاطرستحیف که تا اونجا یه عالم فاصلستوقتی قدم زنون میری تو میدون نصف جهانه خود نقشه جهون چارباغشم خودش چهل تا باغه روی درختاش پر سار و زاغه گوشفیل و دوغ ؛ غذا که هست بریونی رطب با نارگیل ؛ توو کفِش می مونی روی سی و سه پل که پا میزاری یه عالمه منظره اونجا داری غمین میشه دلت ؛ ز خشکی رودجاری چرا نیست دیگه زاینده روداز این سرش ؛ چشمای شیر به اونور میگن میده نور و میشه منور شبها ؛ یه جلوه ای داره دیدنی میدون جلفا ؛ دست گل ؛ چیدنی م...
ادامه مطلب
یه اصفهون میگم ؛ یکی می شنوی به اصفهون میگم یکی میشنوی گوش بده تا حرف دلم بشنوی سرتاسر مسیر همش خاطرستحیف که تا اونجا یه عالم فاصلستوقتی قدم زنون میری تو میدون نصف جهانه خود نقشه جهون چارباغشم خودش چهل تا باغه روی درختاش پر سار و زاغه گوشفیل و دوغ ؛ غذا که هست بریونی رطب با نارگیل ؛ توو کفِش می مونی روی سی و سه پل که پا میزاری یه عالمه منظره اونجا داری غمین میشه دلت ؛ ز خشکی رودجاری چرا نیست دیگه زاینده روداز این سرش ؛ چشمای شیر به اونور میگن میده نور و میشه منور شبها ؛ یه جلوه ای داره دیدنی می...
ادامه مطلب
مهمان تو بودن ؛ شب عید است و شادی یلدای من ! منت بر این چشم ها نهادی در پیش تو بودن ؛ شود بودن به فردوسبا بودنت ؛ عمری به من منت نهادی .حبیب اوجاری1403.9.29 + نوشته شده در جمعه سی ام آذر ۱۴۰۳ ساعت 0:6 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
از این مزاحم های بنگاهی چه بیزارمبیست روزیه ظهرا نمیخوابم ؛ و بیدارماصلا براشون که مهم نیست زندگی ِ من؟یا اینکه شاید خونه نیستم ؛ کار هم دارم !همچون مسلسل پشت هم بازدید می آیندفکر میکنند درواقع من چون سیبل ِ تیربارم !بیچاره هر چی مستاجر هستش در این ایرانهستن اسیر ِ حالت زاری که من دارمهم غم خورم از بهر خود هم از بر ِ آنها از این همه تشویش و غم چند روزه بیمارمیارب سبب سازی بکن بر این سر ِ پر شوریکتا همایی ؛ تا بیاید بهر ِ دیدارمحبیب اوجاری1403.2.19 + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 10:22 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
کاشکی میشد منم فقط بد بودم طوطی نبودم ؛ مثه یک دد بودم گوش دلم پر شده از درد دل کاشکی بحای مرد خوب ؛ بد بودم !حبیب اوجاری1403.2.10 + نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 12:5 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
حالی نمانده تا که من شعری نویسماز این پریشان حالیا ؛ با چی نویسم؟از درد ریه ؟ یا که از درد اجاره؟از این همه زالو ؛ به جان خود نویسمشعر گفتن و شاعر شدن آرامشی خواهدوقتی که در دام بلایم ؛ چوون نویسم؟یک روز این قایق به ساحل میرسد بازشاید که چون ایمن شدم ؛ ایمن نویسمرنجبده دل از هر چه می بیند به دنیا دیگر ؛ مگر از رنجش ِ این دل نویسم تنها رمق در این نفس های کم و بیش هستی تو ؛ پس حالا فقط از تو نویسم .حبیب اوجاری1403.2.10 + نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 23:34 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
خیلی بده تکراری شی ؛ یواش یواش بری کنارسیبو با پوست گاز بزنه ؛ میلی نباشه با خیاردیر میاد و زود میخوابه ؛ حوصلتو هیچ ندارهخسته بشه زودی ازت ؛ اوق بزنه عین ویار.حرف دلو تا که بگی عقیده ها عوض میشهزیادامون کم میشه و دریاهامون میشه شیارروزای اول سه چهار ساعته چت بود خیلی کمحالا ولی بهونه هست ؛ خستگیای بی شمار.با دیگران حرف میزنه با تلفن تا نیمه شبتا من گلایه میکنم ؛ حساسه و میشه خمارکم میگم و کم میام و مزاحمت نمیشم ووقتی که کاری نداری ؛ تشریفتو خودت بیار.40تا برات پست دادم و 4تا ازون ها ندیدی !باشه و بعدا می بینم ... ای بابا !!! این همه نزار !!صد منی غازن همشون ؛ فقط میگم که یادتمبی ارزشن ؛ خووب میدونم ؛ هیچی بهونه هم نیار.طفل دلم ؛ بنده خدا شباهتش توو میوه هاانگور و موز نشد ولی ؛ همه چلوندن ...
ادامه مطلب
کاشکی یکی پرم میداد از قفس تا بلکه بازم بکشم من نفس سخته یه عمر آرزو داشتن به دل یا که دمادم کنه این دل هوسحبیب اوجاری1402.10.28 + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۲ ساعت 18:33 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
نه از زلف سیاهم هست نشونهنه این پیر ِ ز پا افتاده اونه قد ِ سروم به پای غم خمید و نه از تیرش نشان ؛ نی از کمونهحبیب اوجاری1402.11.2 + نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 13:31 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
خدا به دنبال قلبی است که محبت می کند>محبت کردم و اما همیشه به پشت من زدند زخمی ز تیشهخدایا گر به دنبال ِ فقیریگدایی به ز من پیدا نمیشهحبیب اوجاری1393.5.20 + نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ ساعت 17:0 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
ساده گرفتم بازی رو من ، ایزی فردینی گشتم که می کوبه دیزی هرجا می رفتم یا نبود جای من یا که میگفتن چاقی ؛ یا که ریزی خشم می اومد جلوی چشمای من تا که بگیرم توی دستام تیزی شکر خدا به آرزوم رسیدمدارم میشم بازیگر عزیزیحبیب اوجاری1396.1.1 + نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ ساعت 19:32 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
گلایه می کنم ازت با خدا که راتو میخوای کنی از من جدایا عاشقم شو ؛ یا که بی خیالم بسه دیگه این همه ناز و ادا.حبیب اوجاری1393.10.15 + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 13:55 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
در این دریای طوفانیچنان غرقم که میدانیتو در آن گوشه امن و دنجو من چون روز ِ بحرانی.حبیب اوجاری1402.3.19 نوشته شده توسط حبیب اوجاری در جمعه نوزدهم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 11:4 موضوع دل نوشته های من | لینک ثابت بخوانید...
ادامه مطلب
دیگه عشقو گدایی نمی کنمطفل دل رو فدایی نمی کنمدیگه از بهر یه لبخند ِ شیرینخودمو دلقک کس نمی کنمدیگه حتی سر ِ راش نمیشینمخودمو چو دایناسور نمی کنمگر چه از دوری دلم تب میکنهولی دست بوس ِ طبیب نمیکنمدیگه اشکام به چشات راه نمیدنمیریزم اونو ؛ صدات نمی کنمدیگه با هر زخم ِ تازه ی دلمسرمو به آسمون نمی کنموقتی هیچکس قدر ِ دل نمیدونهاونو از خونه برون نمی کنمدیگه شبها شعر نمی نویسم براتحتی آهنگی برات نمی خونم.حبیب اوجاری۱۳۹۲.۲.۱ نوشته شده توسط حبیب اوجاری در یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 11:16 موضوع دل نوشته های من | لینک ثابت بخوانید...
ادامه مطلب
تصور میکنم روزی جهان هم مال ما میشهجهانی که توو اون زخما ، فقط از پشّه و نیشهکسی هفت تیر ِ پر ، یا شوکر و باتوم نمیخوادواگه داره کسی حتما ، که آرتیست و هنر پیشه....حبیب اوجاری1399.3.23 بخوانید...
ادامه مطلب
پیکسل ِ سینَم رو زدم روو شونَتتا که بخندی ، گل بیفته گونَتعکسو که انداختی تو رفتی دیگهیاد ِ من اماهست با تو ، توو خونَتحبیب اوجاری۱۳۹۶.۵.۱۱ بخوانید...
ادامه مطلب
ز خوابت گشته بودم دی چو بیداربه دنیایم ؛ سرم میخورد به دیوارچه خوابی بود ؛ عجب رویا و ماهیهمه غرق تمنا ؛ دل ؛ به دیدارشدم زوارت و ابر ِ دو چشممچنان بارش گرفت ؛ غمگین و بسیاربه روی لطف دستم را گرفتی :که تا من زنده, ام ؛ هستم, تو را یار ....حبیب اوجاری 1399.9.12 بخوانید...
ادامه مطلب
وقتی نمیرسی به هیچ آرزو وقتی باهر خاطره شی زیر و رووقتی توو پاییزی ، گلات پرپرهزیر پاهاتن همه ، بی رنگ و بویه کفترم میتونه جرات کنه با نوک بگیره تو رو از تار ِ مووقتی که شادی ، انگاری حسوداچشم ندارن ببیننت یه لحظهاما تا غصه ها میان سراغتمیان میشینن همگی روبرووقتی زمین و آسمون ضدِتنسنگ میخوره بهِت ز هر سمت و سوامیدا کم ، درد دلا زیادهحوصله نیست تا که بگم مو به مویه عمر شدم سنگ صبور همهزجر کشیدم ، رنجها دیدم یک تنهیه روز به حرفم میرسی که دیرهفاصله داریم ما دوتا ، کو به کوفقط الهی نبینه روز خوششهد ِ شیرینش بشه هی تلخ و ترشاونکه نبود لایق ِ حتی یه فحشنمک حروم ، آدم بی چشم و روحبیب اوجاری ۱۳۹۷.۶.۲۸ بخوانید...
ادامه مطلب