
تو خواب دیدم نیاورون یه دونه خونه داشتم تو باغچه هاش هزار تا گل ؛ مریم و پونه کاشتم نگار من می خواست که من اینها رو داشته باشم من ولی تنها توی خواب ! براش اینا رو داشتم هیچی دیگه ... مامله کنسل شد و رفت پی ِ درسمنم یه سر خورده شدم ... کاشکی دوسش نداشتم طفلی دلم چه میکنه ؟ چه میکشه؟ یا کجاست؟حواس ِ پرت همینه خوب ! کاش نگهش میداشتم.حبیب اوچاری1403.11.27...
ادامه مطلب
به اصفهون میگم یکی میشنوی گوش بده تا حرف دلم بشنوی سرتاسر مسیر همش خاطرستحیف که تا اونجا یه عالم فاصلستوقتی قدم زنون میری تو میدون نصف جهانه خود نقشه جهون چارباغشم خودش چهل تا باغه روی درختاش پر سار و زاغه گوشفیل و دوغ ؛ غذا که هست بریونی رطب با نارگیل ؛ توو کفِش می مونی روی سی و سه پل که پا میزاری یه عالمه منظره اونجا داری غمین میشه دلت ؛ ز خشکی رودجاری چرا نیست دیگه زاینده روداز این سرش ؛ چشمای شیر به اونور میگن میده نور و میشه منور شبها ؛ یه جلوه ای داره دیدنی میدون جلفا ؛ دست گل ؛ چیدنی م...
ادامه مطلب
یه اصفهون میگم ؛ یکی می شنوی به اصفهون میگم یکی میشنوی گوش بده تا حرف دلم بشنوی سرتاسر مسیر همش خاطرستحیف که تا اونجا یه عالم فاصلستوقتی قدم زنون میری تو میدون نصف جهانه خود نقشه جهون چارباغشم خودش چهل تا باغه روی درختاش پر سار و زاغه گوشفیل و دوغ ؛ غذا که هست بریونی رطب با نارگیل ؛ توو کفِش می مونی روی سی و سه پل که پا میزاری یه عالمه منظره اونجا داری غمین میشه دلت ؛ ز خشکی رودجاری چرا نیست دیگه زاینده روداز این سرش ؛ چشمای شیر به اونور میگن میده نور و میشه منور شبها ؛ یه جلوه ای داره دیدنی می...
ادامه مطلب
تو خواب دیدم نیاورون یه دونه خونه داشتم تو باغچه هاش هزار تا گل ؛ مریم و پونه کاشتمنگار من می خواست که من اینها رو داشته باشم من ولی تنها توی خواب ! براش اینا رو داشتم هیچی دیگه ... مامله کنسل شد و رفت پی ِ درسمنم یه سر خورده شدم ... کاشکی دوسش نداشتم طفلی دلم چه میکنه ؟ چه میکشه؟ یا کجاست؟حواس ِ پرت همینه خوب ! کاش نگهش میداشتم.حبیب اوچاری1403.11.27 + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 10:51 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
ساده گرفتم بازی رو من ، ایزی فردینی گشتم که می کوبه دیزی هرجا می رفتم یا نبود جای من یا که میگفتن چاقی ؛ یا که ریزی خشم می اومد جلوی چشمای من تا که بگیرم توی دستام تیزی شکر خدا به آرزوم رسیدمدارم میشم بازیگر عزیزیحبیب اوجاری1396.1.1 + نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ ساعت 19:32 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
گلایه می کنم ازت با خدا که راتو میخوای کنی از من جدایا عاشقم شو ؛ یا که بی خیالم بسه دیگه این همه ناز و ادا.حبیب اوجاری1393.10.15 + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 13:55 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
.اون که قلم داد و برات نوشتم با تو میسازه ؛ همه سرنوشتم معنی شعرامو همه میدونی گرچه غلط یا خط بد نوشتم نه ساکن مسجد و نه کلیساخدا از اول بوده توو سرشتمکافیه باشی و باهام بمونیتا باورم شه که توی بهشتم.حبیب اوجاری1402.4.17 نوشته شده توسط حبیب اوجاری در شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۲ ساعت 20:32 موضوع دل نوشته های من | لینک ثابت بخوانید...
ادامه مطلب
اونکه می گفت یه عمری بات رفیقم نگفت بهم ؛ که بند ؛ به بند ِ کیفمتا سود ِ من توو جیب اون جاری بودنگفت که من ؛ بشکه ؛ یا اینکه قیفموقتی که نوبت به تلافی رسیدمی گفت ببین؟ یه بره ی نحیفم !هزار تا بوسیدمش و صفا کردتا خواست ببوسه ؛ گفت بهم ؛ کثیفم !صد دفه گفت کاکتوسی و منم گلسمباده بود تنش ؛ ندید لطیفم خیلی می نازی تو به مال دنیات ؟باشه بناز ؛ حالا که من ضعیفمیه روز دلت تنگ میشه واسه ی من وقتی که دیر میشه ؛ و من عتیقم ...حبیب اوجاری1401.11.11 بخوانید...
ادامه مطلب
توبه کردم که دگر باده ی مستانه ننوشمجامه ی دوری تو با دلی آسوده نپوشمچشمه ی آب حیات ملکوتم که ز هجرانجز تو ؛ با یار ِ دگر همدم و همواره نجوشمحبیب اوجاری زمستان 1369 بخوانید...
ادامه مطلب
پیکسل ِ سینَم رو زدم روو شونَتتا که بخندی ، گل بیفته گونَتعکسو که انداختی تو رفتی دیگهیاد ِ من اماهست با تو ، توو خونَتحبیب اوجاری۱۳۹۶.۵.۱۱ بخوانید...
ادامه مطلب
یه آسمون ؛ یه قلب ِ بی ستارهیه بی نشون ؛ ابرای پاره پارهکاشکی به حال وروزم اون تیکه ابربارون بشه ؛ شب تا سحر ببارهحبیب اوجاری1393.1.27...
ادامه مطلب
کاشکی, یه جاروی, پرنده, داشتم,بسوی تو اسبی دونده داشتم,کاشکی, برای زلف ناز و زیباتمثل سحر ، بادی دمنده داشتم,دشمن اگر تیری زده به قلبمگالن گالن خون ِ جهنده داشتم,عمر همه شد توی قفس طی ولیکاش ته ِ عمر بختی ر...
ادامه مطلب
وقتی توو یه قل دو قل ؛ سنگای بازی میشکنهیه جوری زل میزنی انگاری تقصیر منهپا میشی قهر میکنی بیرون میری از توو بازیتا باهات حرف میزنم شونتو بالا میندازیسنگا شاید بتونن فاصله مونو کم کنننمی خوام خراب بشه...
ادامه مطلب
یه عمر دویدم ؛ هنوو بین ِ راهمساکته دنیام و .... رفیق ِ آهمگوش می کنم به نغمه های غمگینابر ِ سیاه ؛ اومده روی ماهمیه عمر به خوبی ؛ همه رفته راهوکاشکی می گفت یکی ؛ یه اشتباهممُعامله کرده دلم ؛ با خداهم...
ادامه مطلب
یه عمر ، حبیبت بودم و ندیدی مثل یه خورشید ، از بومم پریدی ماه در اومد شب شد و مهتابی باز فقط ...حبیبم میخوامو شنیدی حبیب اوجاری ۱۳۹۵.۱۰.۲۸ ...
ادامه مطلب
یه صد پرم ؛ که نیمه ؛ پرپر شدمخشکه گُلی ؛ نشسته بر در شدمرهبر ِعشق بودم و ؛ توو زندگیمشد کودتا و ؛ حالا افسر شدمزندگی از تولدم ؛ توو بهمننشون بهم داده که اختر شدمیه روز ولی افتاده ؛ روی زمینستاره ای ...
ادامه مطلب
منی که عمریه یاد ِ تو بودم منی که در رهت همواره بودم منی که با امید بودن ِ تو شکم خالی به بالینم قنودم تویی که برگی هم بی اختیارت نمی افتد ؛ نمی آید به سویت همیشه بغض ِ تو دنیامو لرزوند هوای گریه هامو داری یانه؟؟ . غیر از بیت آخر ؛ باقیش دلنوشته ی خودمه حبیب اوجاری ۱۳۹۷.۴.۲۶ ...
ادامه مطلب
هر کدوم از ما یه مداد رنگی رنگ و وارنگ ، با رنگای قشنگی شاید سفید باشی ولی سیاه من کنار هم خوبه ، بدون جنگی قرمز و زرد توو رنگا ، رنگ ِ گرمن آبی و سبز ِ من ، میگن که سردی بخوای نخوای ، نقشه میخواد سیاهی یه روز میاد به دنبالم بگردی حبیب اوجاری ۱۳۹۷.۵.۴ ...
ادامه مطلب
خدایا وزن سنگینی به دوشم کمی بردار ، تا آبی بنوشم مرا ناخواسته آوردی ، ولیکن نمیزاری لباسی نو بپوشم؟ همی وعده کنی بر مزد کوشش بده راهی نشانم ، تا بکوشم مرا چون حب انگور له نمودی کنون در دوزخت باید بجوشم؟ حبیب اوجاری ۱۳۹۷.۵.۹ ...
ادامه مطلب