
کاشکی میشد منم فقط بد بودم طوطی نبودم ؛ مثه یک دد بودم گوش دلم پر شده از درد دل کاشکی بحای مرد خوب ؛ بد بودم !حبیب اوجاری1403.2.10 + نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 12:5 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
کاشکی یکی پرم میداد از قفس تا بلکه بازم بکشم من نفس سخته یه عمر آرزو داشتن به دل یا که دمادم کنه این دل هوسحبیب اوجاری1402.10.28 + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۲ ساعت 18:33 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
کاشکی, یه جاروی, پرنده, داشتم,بسوی تو اسبی دونده داشتم,کاشکی, برای زلف ناز و زیباتمثل سحر ، بادی دمنده داشتم,دشمن اگر تیری زده به قلبمگالن گالن خون ِ جهنده داشتم,عمر همه شد توی قفس طی ولیکاش ته ِ عمر بختی ر...
ادامه مطلب
سوسک ِ بزرگ بریزه توی گورت کرم و ملخ برن به چشم کورت از عنکبوت یادمه می ترسیدی لونه کنن توی لباس ِ تورِت جیرجیرکا با پاهای پر از خار قایم بشن لای موهای بورِت روز و شبت فرق نکنن هیچ با هم آرزو شه دیدن ِ قدری نورِت زندگی و عمرمو دادی به باد کاشکی عزا شن ، همه جشن و سورِت حبیب اوجاری ۱۳۹۷.۵.۸ ...
ادامه مطلب
کاشکی دلم یه مشتی خاک و سنگ بود خونه برات می ساختم ، ار چه تنگ بوداشکای گونه ت ، که شدن رنگ خون برای کور و کر دنیا ... ننگ بودحبیب اوجاری۱۳۹۶.۱۱.۱۲ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 18:28 توسط حبیب اوجاری| |Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
کاشکی منم این همه دونه داشتم ! همه رو ، توی دست تو میزاشتم یا چاله چوله هاش رو پر می کردی یا می کشیدی ، عاریه میزاشتم حبیب اوجاری ۱۳۹۲.۱۲.۹ نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ساعت 13:17 توسط حبیب اوجاری| |...
ادامه مطلب
کاشکی پاهات ، جای دلت سنگی بود یا که موهات ، جای چشات رنگی بود رفتی و با رفتن ِ خود حاصلم یه دریا اشک و کلی دلتنگی بود حبیب اوجاری۱۳۹۶.۳.۷ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 18:51 توسط حبیب اوجاری| |...
ادامه مطلب
توضیحا اینکه عکس صرفا جنبه ی هماهنگی با شعر رو داره کاشکی که عکسم ، زیر چونه ات بود ! یا شرم عشق ، ز من ، روو گونه ات بود کاشکی منم ستاد ِ رای ای داشتم تبلیغ ِ من ، سر در ِ خونه ات بود حبیب بودم برات ، نه چو ن دیگری اسمم ، توو دفتر ِ نمونه ات بود میخوام که باشم ، نه فقط یه دوره ! عشق تو جم...
ادامه مطلب
اگرمی شد اون روزا برمی گشتمپیریمو ، پیش ِ جوونیم میزاشتمسفیدی ِ مو رو می دیدم ولییه جزوه از تجربه ها می داشتمحبیب اوجاری۱۳۹۳.۲.۲۶ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 11:48 توسط حبیب اوجاری| |...
ادامه مطلب
کاشکی به جای دل ، پاهات سنگی بود یا که موهات ، جای چشات رنگی بود رفتی و با رفتن ِ خود حاصلم یه دریا اشک و کلی دلتنگی بود حبیب اوجاری۱۳۹۶.۳.۷ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 18:51 توسط حبیب اوجاری| |...
ادامه مطلب
چقدر خوب بود تو ، گُل من بودی ... برای تو یک گلدان کوچک ِ زیبا میساختم با یک باغچه و حوضی پُر از انار خوابت را کنار پنجره ، آفتاب میدادم و برای صبحانهات هوای ِ تازهی شمال میخریدم ... چقدر خوب بود تو ، گُل من بودی ... « افشین صالحی » *** کاشکی گلم بودی توو باغ خونه تا بزنه غنچه ی دل جَوونه یادت که هست منو ؟ هنوز همونم همون که گفت عمری به پات می مونه حبیب اوجاری ۱۳۹۵.۸.۱۲ ...
ادامه مطلب
کاشکی می دیدم چشاتو دوباره تا ببینم هنوز صفایی داره؟ خزونه و ؛ بهاری بود اون روزا اگه تو برگردی ؛ هنوز بهاره حبیب اوجاری ۱۳۹۴.۲.۸ ...
ادامه مطلب
کاشکی لبای تو همش بخنده در رو به روی غصه ها ببنده تا دندونای زیبا هست پشت لب پسته باشه لبات ؛ درو نبنده حبیب اوجاری ۱۳۹۴.۳.۱۱ ...
ادامه مطلب
کاشکی یه شاخه گل بودم ؛ دست ِ تو نگاه می کردم ؛ چشای مست ِ تو ای همه رنگین شده از بودنت ... جمله و شعرم ؛ همه از هست ِ تو . حبیب اوجاری ۱۳۹۳.۶.۳۱ ...
ادامه مطلب
کاشکی میشد یکی مثه فرشته بده نجات ، تا نشدیم برشته نمیدونم این همه بد بختی رو کی روی ِ پیشونی ِ ما نوشته ؟ حبیب اوجاری ۱۳۹۵.۳.۲۷ ...
ادامه مطلب