سراي بي دل

متن مرتبط با «کاشکی میشد تو بدونی» در سایت سراي بي دل نوشته شده است

کاشکی میشد منم فقط بد بودمxa0

  • نیلوبلاگ

    کاشکی میشد منم فقط بد بودم طوطی نبودم ؛ مثه یک دد بودم گوش دلم پر شده از درد دل کاشکی بحای مرد خوب ؛ بد بودم !حبیب اوجاری1403.2.10 + نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 12:5 توسط حبیب اوجاری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • کاشکی یکی پرم میداد از قفسxa0

  • نیلوبلاگ

    کاشکی یکی پرم میداد از قفس تا بلکه بازم بکشم من نفس سخته یه عمر آرزو داشتن به دل یا که دمادم کنه این دل هوسحبیب اوجاری1402.10.28 + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۲ ساعت 18:33 توسط حبیب اوجاری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • توبه کردم که دگر باده ی مستانه ننوشم

  • نیلوبلاگ

    توبه کردم که دگر باده ی مستانه ننوشمجامه ی دوری تو با دلی آسوده نپوشمچشمه ی آب حیات ملکوتم که ز هجرانجز تو ؛ با یار ِ دگر همدم و همواره نجوشمحبیب اوجاری زمستان 1369 بخوانید...

    ادامه مطلب
  • یاد ِ من اماهست با تو

  • نیلوبلاگ

    پیکسل ِ سینَم رو زدم روو شونَتتا که بخندی ، گل بیفته گونَتعکسو که انداختی تو رفتی دیگهیاد ِ من اماهست با تو ، توو خونَتحبیب اوجاری۱۳۹۶.۵.۱۱ بخوانید...

    ادامه مطلب
  • توو رابندون بودی ؟

  • نیلوبلاگ

    میگذرم ازخطای تو این بارم گرچه یه عمرهمدم ِ رندون بودی شکستی هر بار ؛ به یه بونه دلو دیرمی رسیدی ؛ توو رابندون بودی ؟ حبیب اوجاری 93.2.10...

    ادامه مطلب
  • که تا من زنده ام ؛ هستم تو را یار

  • نیلوبلاگ

    ز خوابت گشته بودم دی چو بیداربه دنیایم ؛ سرم میخورد به دیوارچه خوابی بود ؛ عجب رویا و ماهیهمه غرق تمنا ؛ دل ؛ به دیدارشدم زوارت و ابر  ِ دو چشممچنان بارش گرفت ؛ غمگین و بسیاربه روی لطف دستم را گرفتی :که تا من زنده, ام ؛ هستم, تو را یار ....حبیب اوجاری 1399.9.12 بخوانید...

    ادامه مطلب
  • آمدم دیدار تو

  • نیلوبلاگ

    آمدم دیدار تو ای خواجه ی شیرازی امبلکه بگشایی گره از راز ِ این همبازی امپیرم و از کودکی ، تنها دو صد رویا بماندوز جوانی ... یاد آن یار لطیف و نازی اممن چو تو بد می نکردم ، میل ناحقم همینهمتی کن این دم ِ آخر تو دلخوش سازی امرفتم و ، اما به دل دارم امید ِ دیدنتکن دعایی تا نمردم ، باز دعوت سازی املطف آن شیرازی و خالش ، بشد حک بردلمکن مدد خواجو ، به کشتی ِ امید اندازی ام میدهم جانا ، قسم بر شاخه ی پر از نباتخود بگیری فال من ، آید همان کو راضی ام حبیب اوجاری ۱۳۹۷/۸/۲۰ بخوانید...

    ادامه مطلب
  • در طالع توديدم ؛ رنگي ز عشق ديگر

  • نیلوبلاگ

    در طالع توديدم ؛ رنگي ز عشق ديگربي خود تر از هميشه ؛ در انهدام ديگرگرچه تورا بسي از ؛ موج بلا رهاندمگويي هنوز به سرهست سوداي موج ديگرحبیب اوجاری1398.9.17...

    ادامه مطلب
  • کاشکی یه جاروی پرنده داشتم

  • نیلوبلاگ

    کاشکی, یه جاروی, پرنده, داشتم,بسوی تو اسبی دونده داشتم,کاشکی, برای زلف ناز و زیباتمثل سحر ، بادی دمنده داشتم,دشمن اگر تیری زده به قلبمگالن گالن خون ِ جهنده داشتم,عمر همه شد توی قفس طی ولیکاش ته ِ عمر بختی ر...

    ادامه مطلب
  • تو عمومی تر از آن واگن ِ راهن بودی

  • نیلوبلاگ

    سالها بود دلم شاد ؛ که با من بودیخسته از آن همه دد ؛ جمله تو مأمن بودیباد افسوس از آن کوه ِ خیالات ِ سرابتو عمومی تر از آن واگن ِ راهن بودی ...حبیب اوجاری 1398.5.30...

    ادامه مطلب
  • چشما یاری توی غم نمی کنن

  • نیلوبلاگ

    چشما یاری توی غم نمی کننگونه ها رو غرق نم نمی کننغیر گریه کاری بر میاد ولی آدما خوبی به هم نمی کننحبیب اوجاری1398.6.16...

    ادامه مطلب
  • تو شدی در به در

  • نیلوبلاگ

    به من میگی عهد ِ کپک بی پدر؟ نموندی توو خونه ؟ شدی در به در؟ جون بکن و ، کلفتی کن هر کجا تو رو چه به خانومی و تاج ِ سر ؟ اگر می گفتم نمیخوام کار کنی توو زندگیم ، ازت می خواستم اثر نه اینکه صبح بر...

    ادامه مطلب
  • باز هم تولدم مبارک...

  • نیلوبلاگ

    یه صد پرم ؛ که نیمه ؛ پرپر شدمخشکه گُلی ؛ نشسته بر در شدمرهبر ِعشق بودم و ؛ توو زندگیمشد کودتا و ؛ حالا افسر شدمزندگی از تولدم ؛ توو بهمننشون بهم داده که اختر شدمیه روز ولی افتاده ؛ روی زمینستاره ای ...

    ادامه مطلب
  • شکوفه کردم ؛ توو همه بهارت

  • نیلوبلاگ

    شکوفه کردم ؛ توو همه بهارت یه مشتی سیب شدم ؛ به انتظارت پای درخت بودم و حیف ندیدی سر به هوا گشتی و من ... کنارت حبیب اوجاری ۱۳۹۳.۴.۱۷ ...

    ادامه مطلب
  • کاشکی عزا شن ، همه جشن و سورت

  • نیلوبلاگ

    سوسک ِ بزرگ بریزه توی گورت کرم و ملخ برن به چشم کورت از عنکبوت یادمه می ترسیدی لونه کنن توی لباس ِ تورِت جیرجیرکا با پاهای پر از خار قایم بشن لای موهای بورِت روز و شبت فرق نکنن هیچ با هم آرزو شه دیدن ِ قدری نورِت زندگی و عمرمو دادی به باد کاشکی عزا شن ، همه جشن و سورِت حبیب اوجاری ۱۳۹۷.۵.۸ ...

    ادامه مطلب
  • مستی چشماتو نشونم بده

  • کاشکی دلم یه مشتی خاک و سنگ بود

  • نیلوبلاگ

    کاشکی دلم یه مشتی خاک و سنگ بود خونه برات می ساختم ، ار چه تنگ بوداشکای گونه ت ، که شدن رنگ خون برای کور و کر دنیا ... ننگ بودحبیب اوجاری۱۳۹۶.۱۱.۱۲ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 18:28 توسط حبیب اوجاری| |Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • برای خوبی ، توو دلت جا بزار

  • نیلوبلاگ

      اسم منم به زیر ِ بد ها بزار کنار اسمت واسه من جا بزار خوب و بد زندگی نیست دست ما برای خوبی ، توو دلت جا بزار   حبیب اوž...

    ادامه مطلب
  • تو مهتابی که بی نور تو تارم

  • نیلوبلاگ

      تو مهتابی که بی نور تو تارم تو فردای...

    ادامه مطلب
  • امون از اون چشمای تو

  • نیلوبلاگ

    امون از اون چشمای تو ؛ وقتیکه میشه تکرار دیوونه می کنه منو ؛ با این دل ِ گرفتار به شیطنت ؛ نکن دیگه این همه بازیگوشی بیا و دست ز لرز ِدل ؛ دیونه ی تو ؛ بردار حبیب اوجاری ۱۳۹۳.۶.۴ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 9:48 توسط حبیب اوجاری| |...

    ادامه مطلب