سراي بي دل

متن مرتبط با «من گم شده ام کتاب» در سایت سراي بي دل نوشته شده است

یه اصفهون میگم؛ یکی می شنوی

  • نیلوبلاگ

    به اصفهون میگم یکی می‌شنوی گوش بده تا حرف دلم بشنوی سرتاسر مسیر همش خاطرستحیف که تا اونجا یه عالم فاصلستوقتی قدم زنون میری تو میدون نصف جهانه خود نقشه جهون چارباغشم خودش چهل تا باغه روی درختاش پر سار و زاغه گوشفیل و دوغ ؛ غذا که هست بریونی رطب با نارگیل ؛ توو کفِش می مونی روی سی و سه پل که پا میزاری یه عالمه منظره اونجا داری غمین میشه دلت ؛ ز خشکی رودجاری چرا نیست دیگه زاینده روداز این سرش ؛ چشمای شیر به اونور میگن میده نور و میشه منور شبها ؛ یه جلوه ای داره دیدنی میدون جلفا ؛ دست گل ؛ چیدنی م...

    ادامه مطلب
  • یه اصفهون میگم ؛ یکی می شنوی

  • نیلوبلاگ

    یه اصفهون میگم ؛ یکی می شنوی به اصفهون میگم یکی می‌شنوی گوش بده تا حرف دلم بشنوی سرتاسر مسیر همش خاطرستحیف که تا اونجا یه عالم فاصلستوقتی قدم زنون میری تو میدون نصف جهانه خود نقشه جهون چارباغشم خودش چهل تا باغه روی درختاش پر سار و زاغه گوشفیل و دوغ ؛ غذا که هست بریونی رطب با نارگیل ؛ توو کفِش می مونی روی سی و سه پل که پا میزاری یه عالمه منظره اونجا داری غمین میشه دلت ؛ ز خشکی رودجاری چرا نیست دیگه زاینده روداز این سرش ؛ چشمای شیر به اونور میگن میده نور و میشه منور شبها ؛ یه جلوه ای داره دیدنی می...

    ادامه مطلب
  • یلدای من

  • نیلوبلاگ

    مهمان تو بودن ؛ شب عید است و شادی یلدای من ! منت بر این چشم ها نهادی در پیش تو بودن ؛ شود بودن به فردوسبا بودنت ؛ عمری به من منت نهادی .حبیب اوجاری1403.9.29 + نوشته شده در جمعه سی ام آذر ۱۴۰۳ ساعت 0:6 توسط حبیب اوجاری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • کاشکی میشد منم فقط بد بودمxa0

  • نیلوبلاگ

    کاشکی میشد منم فقط بد بودم طوطی نبودم ؛ مثه یک دد بودم گوش دلم پر شده از درد دل کاشکی بحای مرد خوب ؛ بد بودم !حبیب اوجاری1403.2.10 + نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 12:5 توسط حبیب اوجاری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • حالی نمانده تا که من شعری نویسم

  • نیلوبلاگ

    حالی نمانده تا که من شعری نویسماز این پریشان حالیا ؛ با چی نویسم؟از درد ریه ؟ یا که از درد اجاره؟از این همه زالو ؛ به جان خود نویسمشعر گفتن و شاعر شدن آرامشی خواهدوقتی که در دام بلایم ؛ چوون نویسم؟یک روز این قایق به ساحل میرسد بازشاید که چون ایمن شدم ؛ ایمن نویسمرنجبده دل از هر چه می بیند به دنیا دیگر ؛ مگر از رنجش ِ این دل نویسم تنها رمق در این نفس های کم و بیش هستی تو ؛ پس حالا فقط از تو نویسم .حبیب اوجاری1403.2.10 + نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 23:34 توسط حبیب اوجاری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شدم جاری ! لقب اوجاری ام ده

  • نیلوبلاگ

    میگن اگر صخره در مسیر رود نبود ، رود هیچ آوازی از خود سر نمی دادپس به یاد داشته باشیم زندگی با سختی هایش زیباست!.به صدها صخره خورد مغز سر منو هم آوای رود ؛ چشم تر منندیدم چهره ی زیبا ز هستیدریغا لنگ شده پای خر مننشستم تا غروب دور از نگار وشده خشکیده چشمها بر در ِ منبشینم منتظر ؛ شاید بیاییتو ای یار ِ گریزان ؛ از بر ِ منچنین آوای غمگین ؛ به نباشدکه بیرون آید از شور و شر ِ منشدم جاری ! لقب اوجاری ام دهز این اشک روان ؛ ای ساغر من.حبیب اوجاری1403.2.4 + نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 16:36 توسط حبیب اوجاری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • زندگی ام ، قالبی یخ به دستم

  • نیلوبلاگ

    زندگی ام ، قالبی یخ به دستمبس که ، که داد زدم ، ببین چه خستم؟کسی نخواست یه تیکه از یخم روآب شد و من ، به حسرتش نشستم .....حبیب اوجاری1395.11.21 + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 10:44 توسط حبیب اوجاری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • گدایی به ز من پیدا نمیشه

  • نیلوبلاگ

    خدا به دنبال قلبی است که محبت می کند>محبت کردم و اما همیشه به پشت من زدند زخمی ز تیشهخدایا گر به دنبال ِ فقیریگدایی به ز من پیدا نمیشهحبیب اوجاری1393.5.20 + نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ ساعت 17:0 توسط حبیب اوجاری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • تموم شده نمایشم بی تشویق

  • نیلوبلاگ

    خوندم و اشک ریختم و زجه کردم به این همه جونی که بنده کندمتموم شده نمایشم بی تشویقبه سالن خالی چه خنده کردمحبیب اوجاری 1402.2.14 + نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 21:8 توسط حبیب اوجاری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • بگو هنوز غلامته برادر ...

  • نیلوبلاگ

    خاطره ای لطیف از سخنان خادم امام رضا + دلنوشته ای از منخادم روضه رضوان می گفت: دختر بچه شفا گرفته بود. با تب و تاب ازش سوال کردم چه دیدی و چه شنیدی؟دخترک با آرامشی خاص گفت هیچ. فقط پدرم را خبر کنید پدر دخترک که رسید؛ طفل به گریه و هق هق افتاد: بابا ؛ امام رضا گفت «به بابات بگو دیگه به خواهرم چیزی نگه»پدر که از شفای کودکش بی قرار بود با شنیدن این جمله اختیار از کف دادنفسش که از بغض سنگین برگشت به خادم گفت: دخیل که بستم به امام رضا گفتم: می خوای دخترمو شفا ندی شفا نده. اما برگردم قم به خواهرت گلایه خواهم کرد.....یه روز یه زائری به در هاش می گفتبه زائرین ؛ به محترم هاش می گفتبه اون همه کفتر ِ روو گنبدشبه خادمای توو حرم هاش می گفت:دلم اگه به نشه این حاصلشبدتر از این بشه همه احوالشلج می کنم ب...

    ادامه مطلب
  • کافیه باشی و باهام بمونی

  • نیلوبلاگ

    .اون که قلم داد و برات نوشتم با تو میسازه ؛ همه سرنوشتم معنی شعرامو همه میدونی گرچه غلط یا خط بد نوشتم نه ساکن مسجد و نه کلیساخدا از اول بوده توو سرشتمکافیه باشی و باهام بمونیتا باورم شه که توی بهشتم.حبیب اوجاری1402.4.17   نوشته شده توسط حبیب اوجاری در شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۲ ساعت 20:32 موضوع دل نوشته های من | لینک ثابت بخوانید...

    ادامه مطلب
  • رزهای سرخ رو دوست داری گمونم

  • نیلوبلاگ

    .یه چوب خشک زدی به پوست گونم کاشکی میشد یه تکیه گاه به شونم !شاید که چون سفیدم اینجوری شدرزهای سرخ رو دوست داری گمونم .حبیب اوجاری402.4.18   نوشته شده توسط حبیب اوجاری در یکشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۲ ساعت 9:17 موضوع دل نوشته های من | لینک ثابت بخوانید...

    ادامه مطلب
  • عیدی ام را کی دهی مادر؟

  • نیلوبلاگ

    این سال تحویل ، عیدی ام را کی دهی مادر؟گاهی می اندیشم سفر ، یا در رهی مادردیشب به خوابم آمدی با چشم ِ اشک آلودباور کنم آیا ؟  ز حالم آگهی مادر؟رنگ خزان دارد بهارم بعد تو دیگر با جمله ای ،  حرفی ، نمی سازی مرا مادر؟دائم مرا دعوت به صبر کردی خودت امادر پیش مرگ ؛ کوته چرا باز آمدی مادر؟رفتی و بعد از تو کسی جویای دردم نیستگه گاه لطفی کن ، بیا در خواب من مادر حبیب اوجاری۱۴۰۰.۱۲.۲۸  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • یاد ِ من اماهست با تو

  • نیلوبلاگ

    پیکسل ِ سینَم رو زدم روو شونَتتا که بخندی ، گل بیفته گونَتعکسو که انداختی تو رفتی دیگهیاد ِ من اماهست با تو ، توو خونَتحبیب اوجاری۱۳۹۶.۵.۱۱ بخوانید...

    ادامه مطلب
  • قلکامون سکه دیگه ندارن

  • نیلوبلاگ

    قلکامون سکه دیگه ندارن شادیامون ؛ لحظه رو کم میارن هرکیو میبینی دیگه این روزا فقط یه جور ؛ به دنیال فرارن حبیب اوجاری 1401.1.20...

    ادامه مطلب
  • که تا من زنده ام ؛ هستم تو را یار

  • نیلوبلاگ

    ز خوابت گشته بودم دی چو بیداربه دنیایم ؛ سرم میخورد به دیوارچه خوابی بود ؛ عجب رویا و ماهیهمه غرق تمنا ؛ دل ؛ به دیدارشدم زوارت و ابر  ِ دو چشممچنان بارش گرفت ؛ غمگین و بسیاربه روی لطف دستم را گرفتی :که تا من زنده, ام ؛ هستم, تو را یار ....حبیب اوجاری 1399.9.12 بخوانید...

    ادامه مطلب
  • قلکامون سکه دیگه ندارن

  • نیلوبلاگ

    قلکامون, سکه دیگه, ندارن, شادیامون ؛ لحظه رو کم میارن هرکیو میبینی دیگه این روزا فقط یه جور ؛ به دنیال فرارن حبیب اوجاری 1401.1.20...

    ادامه مطلب
  • وصیت کرده ام...

  • نیلوبلاگ

    وصیت کردم که این نامه رو همراه جنازه ام به قبر بسپارند !میخوام روز قیامت به خدا نشونش بدم و بگم دختری که از رگ و خون و پوست تنم بوددختری که نصف وجودش ؛ از تن من خارج شد و ذره ذره رشد و نمو کرددختری ک...

    ادامه مطلب
  • من و آن سفره فراموش ...

  • نیلوبلاگ

    عمری من گشنه نشستم ؛ تا بیایی و کنم نوشتو شدی سرو ِ سکندر ؛ من و آن سفره فراموشرفته با مادر خود تا ؛ بشوی آنچه دلت خواستامنیت دیگه نخواهی ؛ توی این خونه و آغوشهرچقدر قد بکشی و ؛ مثل شیر با همه کوپالیه...

    ادامه مطلب
  • بی بی من بودی ، ولی دل شکن

  • نیلوبلاگ

    بی بی ِ من بودی ، ولی دل شکنپسته ی خندون ، ولی دندون شکنخنده و ناز و عشوه هات مال اواخمای ابروت واسه من ، پرشکنقند لبات ؛ قسمت این و اون بودتیر نگاهت ، واسه من ، مه شکنیه گونی عیب بودی ولی چو ترمه...

    ادامه مطلب