سراي بي دل

متن مرتبط با «تو اسون رد شدی» در سایت سراي بي دل نوشته شده است

به برگای درخت کردم اشاره

  • نیلوبلاگ

    به برگای درخت کردم اشاره ؛ بهش گفتم بیا جفت شیم یه باره ؛ بخندید با لبش بر حال و روزم ؛ ولی بگذاشت تا در تب بسوزم ؛ جوابم داد بیش از این نیا پیش ؛ وگرنه میکنم حال تورا ریش ؛که دارد صاحب دیگر چو این تن ؛ رها کن خواستن ِ افزونه از من ؛ نظر بر آنچه باید هست بدوزی ؛ به حقت قانع ؛ تا آخر بسوزی .......حبیب اوجاری92.7.20 + نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۴۰۲ ساعت 9:20 توسط حبیب اوجاری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • توبه کردم که دگر باده ی مستانه ننوشم

  • نیلوبلاگ

    توبه کردم که دگر باده ی مستانه ننوشمجامه ی دوری تو با دلی آسوده نپوشمچشمه ی آب حیات ملکوتم که ز هجرانجز تو ؛ با یار ِ دگر همدم و همواره نجوشمحبیب اوجاری زمستان 1369 بخوانید...

    ادامه مطلب
  • یاد ِ من اماهست با تو

  • نیلوبلاگ

    پیکسل ِ سینَم رو زدم روو شونَتتا که بخندی ، گل بیفته گونَتعکسو که انداختی تو رفتی دیگهیاد ِ من اماهست با تو ، توو خونَتحبیب اوجاری۱۳۹۶.۵.۱۱ بخوانید...

    ادامه مطلب
  • توو رابندون بودی ؟

  • نیلوبلاگ

    میگذرم ازخطای تو این بارم گرچه یه عمرهمدم ِ رندون بودی شکستی هر بار ؛ به یه بونه دلو دیرمی رسیدی ؛ توو رابندون بودی ؟ حبیب اوجاری 93.2.10...

    ادامه مطلب
  • که تا من زنده ام ؛ هستم تو را یار

  • نیلوبلاگ

    ز خوابت گشته بودم دی چو بیداربه دنیایم ؛ سرم میخورد به دیوارچه خوابی بود ؛ عجب رویا و ماهیهمه غرق تمنا ؛ دل ؛ به دیدارشدم زوارت و ابر  ِ دو چشممچنان بارش گرفت ؛ غمگین و بسیاربه روی لطف دستم را گرفتی :که تا من زنده, ام ؛ هستم, تو را یار ....حبیب اوجاری 1399.9.12 بخوانید...

    ادامه مطلب
  • آمدم دیدار تو

  • نیلوبلاگ

    آمدم دیدار تو ای خواجه ی شیرازی امبلکه بگشایی گره از راز ِ این همبازی امپیرم و از کودکی ، تنها دو صد رویا بماندوز جوانی ... یاد آن یار لطیف و نازی اممن چو تو بد می نکردم ، میل ناحقم همینهمتی کن این دم ِ آخر تو دلخوش سازی امرفتم و ، اما به دل دارم امید ِ دیدنتکن دعایی تا نمردم ، باز دعوت سازی املطف آن شیرازی و خالش ، بشد حک بردلمکن مدد خواجو ، به کشتی ِ امید اندازی ام میدهم جانا ، قسم بر شاخه ی پر از نباتخود بگیری فال من ، آید همان کو راضی ام حبیب اوجاری ۱۳۹۷/۸/۲۰ بخوانید...

    ادامه مطلب
  • وصیت کرده ام...

  • نیلوبلاگ

    وصیت کردم که این نامه رو همراه جنازه ام به قبر بسپارند !میخوام روز قیامت به خدا نشونش بدم و بگم دختری که از رگ و خون و پوست تنم بوددختری که نصف وجودش ؛ از تن من خارج شد و ذره ذره رشد و نمو کرددختری ک...

    ادامه مطلب
  • سفر کردی که از عشقم جدا شی؟

  • نیلوبلاگ

    سفر کردی که از عشقم جدا شی؟ دلت میخواست که یادم هم نباشیچقدر چون سایه دنبالت دویدمبجز چشمای تو چیزی ندیدمچه دل سنگی ! نکن دوری تو از من که دلتنگی ؛ منو میگیره از من همی گویی که می آیم ؛ ولی کِی ؟؟تو ...

    ادامه مطلب
  • در طالع توديدم ؛ رنگي ز عشق ديگر

  • نیلوبلاگ

    در طالع توديدم ؛ رنگي ز عشق ديگربي خود تر از هميشه ؛ در انهدام ديگرگرچه تورا بسي از ؛ موج بلا رهاندمگويي هنوز به سرهست سوداي موج ديگرحبیب اوجاری1398.9.17...

    ادامه مطلب
  • تو عمومی تر از آن واگن ِ راهن بودی

  • نیلوبلاگ

    سالها بود دلم شاد ؛ که با من بودیخسته از آن همه دد ؛ جمله تو مأمن بودیباد افسوس از آن کوه ِ خیالات ِ سرابتو عمومی تر از آن واگن ِ راهن بودی ...حبیب اوجاری 1398.5.30...

    ادامه مطلب
  • چشما یاری توی غم نمی کنن

  • نیلوبلاگ

    چشما یاری توی غم نمی کننگونه ها رو غرق نم نمی کننغیر گریه کاری بر میاد ولی آدما خوبی به هم نمی کننحبیب اوجاری1398.6.16...

    ادامه مطلب
  • امیدا کم ، درد دلا زیاده

  • نیلوبلاگ

    وقتی نمیرسی به هیچ آرزووقتی باهر خاطره شی زیر و رووقتی توو پاییزی ، گلات پرپرهزیر پاهاتن همه ، بی رنگ و بویه کفترم میتونه جرات کنهبا نوک بگیره تو رو از تار ِ مووقتی که شادی ، انگاری حسوداچشم ندارن ب...

    ادامه مطلب
  • مُعامله کرده دلم ؛ با خدا

  • نیلوبلاگ

    یه عمر دویدم ؛ هنوو بین ِ راهمساکته دنیام و .... رفیق ِ آهمگوش می کنم به نغمه های غمگینابر ِ سیاه ؛ اومده روی ماهمیه عمر به خوبی ؛ همه رفته راهوکاشکی می گفت یکی ؛ یه اشتباهممُعامله کرده دلم ؛ با خداهم...

    ادامه مطلب
  • تو شدی در به در

  • نیلوبلاگ

    به من میگی عهد ِ کپک بی پدر؟ نموندی توو خونه ؟ شدی در به در؟ جون بکن و ، کلفتی کن هر کجا تو رو چه به خانومی و تاج ِ سر ؟ اگر می گفتم نمیخوام کار کنی توو زندگیم ، ازت می خواستم اثر نه اینکه صبح بر...

    ادامه مطلب
  • باز هم تولدم مبارک...

  • نیلوبلاگ

    یه صد پرم ؛ که نیمه ؛ پرپر شدمخشکه گُلی ؛ نشسته بر در شدمرهبر ِعشق بودم و ؛ توو زندگیمشد کودتا و ؛ حالا افسر شدمزندگی از تولدم ؛ توو بهمننشون بهم داده که اختر شدمیه روز ولی افتاده ؛ روی زمینستاره ای ...

    ادامه مطلب
  • شکوفه کردم ؛ توو همه بهارت

  • نیلوبلاگ

    شکوفه کردم ؛ توو همه بهارت یه مشتی سیب شدم ؛ به انتظارت پای درخت بودم و حیف ندیدی سر به هوا گشتی و من ... کنارت حبیب اوجاری ۱۳۹۳.۴.۱۷ ...

    ادامه مطلب
  • یه روز میاد به دنبالم بگردی

  • نیلوبلاگ

    هر کدوم از ما یه مداد رنگی رنگ و وارنگ ، با رنگای قشنگی شاید سفید باشی ولی سیاه من کنار هم خوبه ، بدون جنگی قرمز و زرد توو رنگا ، رنگ ِ گرمن آبی و سبز ِ من ، میگن که سردی بخوای نخوای ، نقشه میخواد سیاهی یه روز میاد به دنبالم بگردی حبیب اوجاری ۱۳۹۷.۵.۴ ...

    ادامه مطلب
  • کاش جای بوس ، حرفامو گوش میکردین

  • نیلوبلاگ

    کاش جای بوس ، حرفامو گوش میکردیننصیحتام ، حلقه ی گوش می کردینž...

    ادامه مطلب
  • مستی چشماتو نشونم بده

  • یه عمریه کردی اسیر و مستت

  • نیلوبلاگ

    یه عمریه کردی اسیر و مستت پرنده بودم ؛ که شدم توو دستت یه روزی می شکنم نوک قلم رو تا که پشیمون کنمت ؛ ز هستت حبیب اوجاری ۱۳۹۳.۱۰.۱۰ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۶ساعت 10:36 توسط حبیب اوجاری| |...

    ادامه مطلب