
حالی نمانده تا که من شعری نویسماز این پریشان حالیا ؛ با چی نویسم؟از درد ریه ؟ یا که از درد اجاره؟از این همه زالو ؛ به جان خود نویسمشعر گفتن و شاعر شدن آرامشی خواهدوقتی که در دام بلایم ؛ چوون نویسم؟یک روز این قایق به ساحل میرسد بازشاید که چون ایمن شدم ؛ ایمن نویسمرنجبده دل از هر چه می بیند به دنیا دیگر ؛ مگر از رنجش ِ این دل نویسم تنها رمق در این نفس های کم و بیش هستی تو ؛ پس حالا فقط از تو نویسم .حبیب اوجاری1403.2.10 + نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 23:34 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
گلایه می کنم ازت با خدا که راتو میخوای کنی از من جدایا عاشقم شو ؛ یا که بی خیالم بسه دیگه این همه ناز و ادا.حبیب اوجاری1393.10.15 + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 13:55 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
در این دریای طوفانیچنان غرقم که میدانیتو در آن گوشه امن و دنجو من چون روز ِ بحرانی.حبیب اوجاری1402.3.19 نوشته شده توسط حبیب اوجاری در جمعه نوزدهم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 11:4 موضوع دل نوشته های من | لینک ثابت بخوانید...
ادامه مطلب
دیگه عشقو گدایی نمی کنمطفل دل رو فدایی نمی کنمدیگه از بهر یه لبخند ِ شیرینخودمو دلقک کس نمی کنمدیگه حتی سر ِ راش نمیشینمخودمو چو دایناسور نمی کنمگر چه از دوری دلم تب میکنهولی دست بوس ِ طبیب نمیکنمدیگه اشکام به چشات راه نمیدنمیریزم اونو ؛ صدات نمی کنمدیگه با هر زخم ِ تازه ی دلمسرمو به آسمون نمی کنموقتی هیچکس قدر ِ دل نمیدونهاونو از خونه برون نمی کنمدیگه شبها شعر نمی نویسم براتحتی آهنگی برات نمی خونم.حبیب اوجاری۱۳۹۲.۲.۱ نوشته شده توسط حبیب اوجاری در یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 11:16 موضوع دل نوشته های من | لینک ثابت بخوانید...
ادامه مطلب
تصور میکنم روزی جهان هم مال ما میشهجهانی که توو اون زخما ، فقط از پشّه و نیشهکسی هفت تیر ِ پر ، یا شوکر و باتوم نمیخوادواگه داره کسی حتما ، که آرتیست و هنر پیشه....حبیب اوجاری1399.3.23 بخوانید...
ادامه مطلب
توبه کردم که دگر باده ی مستانه ننوشمجامه ی دوری تو با دلی آسوده نپوشمچشمه ی آب حیات ملکوتم که ز هجرانجز تو ؛ با یار ِ دگر همدم و همواره نجوشمحبیب اوجاری زمستان 1369 بخوانید...
ادامه مطلب
قلکامون سکه دیگه ندارن شادیامون ؛ لحظه رو کم میارن هرکیو میبینی دیگه این روزا فقط یه جور ؛ به دنیال فرارن حبیب اوجاری 1401.1.20...
ادامه مطلب
ز خوابت گشته بودم دی چو بیداربه دنیایم ؛ سرم میخورد به دیوارچه خوابی بود ؛ عجب رویا و ماهیهمه غرق تمنا ؛ دل ؛ به دیدارشدم زوارت و ابر ِ دو چشممچنان بارش گرفت ؛ غمگین و بسیاربه روی لطف دستم را گرفتی :که تا من زنده, ام ؛ هستم, تو را یار ....حبیب اوجاری 1399.9.12 بخوانید...
ادامه مطلب
قلکامون, سکه دیگه, ندارن, شادیامون ؛ لحظه رو کم میارن هرکیو میبینی دیگه این روزا فقط یه جور ؛ به دنیال فرارن حبیب اوجاری 1401.1.20...
ادامه مطلب
سال دیگه که گل دادن درختانو می کنیم تن هامونو با رختامیریم با هم دامن صحرا و دشتبازم می خندیم به روزای سختاصدتا گره به مکر دشمن زدیمتا پیدا شه دوباره شانس و بختاما که نشد خم قدمون با ستم !فقط دوید تو...
ادامه مطلب
یه آسمون ؛ یه قلب ِ بی ستارهیه بی نشون ؛ ابرای پاره پارهکاشکی به حال وروزم اون تیکه ابربارون بشه ؛ شب تا سحر ببارهحبیب اوجاری1393.1.27...
ادامه مطلب
سفر کردی که از عشقم جدا شی؟ دلت میخواست که یادم هم نباشیچقدر چون سایه دنبالت دویدمبجز چشمای تو چیزی ندیدمچه دل سنگی ! نکن دوری تو از من که دلتنگی ؛ منو میگیره از من همی گویی که می آیم ؛ ولی کِی ؟؟تو ...
ادامه مطلب
یه روز میای خونه ؛ ولی دیر شدهپر کشیده روح ؛ که تنم پیر شدهفکر نکنی فراری بود از اولاسیری بود که از قفس سیر شدهحبیب اوجاری1398.7.18...
ادامه مطلب
یه بار شده ؛ قول بده تا بمونیبه گوش من قصه ی عشق بخونیخسته شده دلم از این پرش هاکفترِ جلدِ قلبمو ؛ میشونی؟حبیب اوجاری1393.10.14...
ادامه مطلب
باور نمی کردم شبی تنها بمانمدر شادی وغمها شبی تنها بمانمسالها تو بودی ظاهرا همخانه ی مناما چنان کردی که در ظن ها بمانمزن داشتم و تنها برایم فکر ِ خرج بودخارم شدی ؛ در حسرت ِتن ها بمانم مژگان ِ چشمت ؛...
ادامه مطلب
تو مهتابی که بی نور تو تارم تو فردای...
ادامه مطلب
کی گفته که دردا میشن فراموش؟ وقتی ندارمت تورو ، توو آغوش سرده نگات موقع ی دیدار من من توی دل هی میزنم و قل و جوش وصله ی دل داشت میگرفت رویه ای کندی با تلخی و، نکردی اتوش نه با منی ، نه بی من و همیشه فرقی نداره این ورق ، زیر و روش یادته اون شرط و جناق شکستن ؟ تو رفتی و من ، که فقط فراموش قاب دلم ...
ادامه مطلب
پا میزنیم ، بی فیس و بی افاده ما ده نفر ، که اسمامون زیاده یکی میگه خسته نباشی ، عالی !؟ یکی میگه : بزن ! که وزن زیاده !؟ یکی میگه :کجا میدن چرخ به ما؟ یه عمریه منتظریم ! پیاده یکی میگه : ببند در سایپا رو مجوز تولیدشو کی داده ؟؟؟ یکی میگه : از تو بعیده بابا حتمنی این کار ، از روی ریاته !؟ آخر صف...
ادامه مطلب
تقدیم به نمایشنامه ی زیبای چشمهایی که مال توست از بانو رهنما گفتی که چشمام همیشه مال توست این همه ؟ اما ، همه آمال توست گفت که شدم خسته ، بزار تا برم آن چه شکست توی قفس ، بال توست باد ، همه سایه ی مادر به سر آن که هراسان به مَه و سال توست تا نچشیده کسی از نوش و نیش کی رود از یاد ، که آن خال تو...
ادامه مطلب