سراي بي دل

متن مرتبط با «خنده در یوتیوب» در سایت سراي بي دل نوشته شده است

همه درها به روم بسته

  • نیلوبلاگ

    همه درها به روم بسته خودت دربی به روم وا کن ندارم طاقت موندن بیا ، جایم تقلا کنحبیب اوجاری1402.9.26 + نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ ساعت 10:4 توسط حبیب اوجاری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • به برگای درخت کردم اشاره

  • نیلوبلاگ

    به برگای درخت کردم اشاره ؛ بهش گفتم بیا جفت شیم یه باره ؛ بخندید با لبش بر حال و روزم ؛ ولی بگذاشت تا در تب بسوزم ؛ جوابم داد بیش از این نیا پیش ؛ وگرنه میکنم حال تورا ریش ؛که دارد صاحب دیگر چو این تن ؛ رها کن خواستن ِ افزونه از من ؛ نظر بر آنچه باید هست بدوزی ؛ به حقت قانع ؛ تا آخر بسوزی .......حبیب اوجاری92.7.20 + نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۴۰۲ ساعت 9:20 توسط حبیب اوجاری  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • بگو هنوز غلامته برادر ...

  • نیلوبلاگ

    خاطره ای لطیف از سخنان خادم امام رضا + دلنوشته ای از منخادم روضه رضوان می گفت: دختر بچه شفا گرفته بود. با تب و تاب ازش سوال کردم چه دیدی و چه شنیدی؟دخترک با آرامشی خاص گفت هیچ. فقط پدرم را خبر کنید پدر دخترک که رسید؛ طفل به گریه و هق هق افتاد: بابا ؛ امام رضا گفت «به بابات بگو دیگه به خواهرم چیزی نگه»پدر که از شفای کودکش بی قرار بود با شنیدن این جمله اختیار از کف دادنفسش که از بغض سنگین برگشت به خادم گفت: دخیل که بستم به امام رضا گفتم: می خوای دخترمو شفا ندی شفا نده. اما برگردم قم به خواهرت گلایه خواهم کرد.....یه روز یه زائری به در هاش می گفتبه زائرین ؛ به محترم هاش می گفتبه اون همه کفتر ِ روو گنبدشبه خادمای توو حرم هاش می گفت:دلم اگه به نشه این حاصلشبدتر از این بشه همه احوالشلج می کنم ب...

    ادامه مطلب
  • خداحافظ ای خانه ی مادری

  • نیلوبلاگ

    خداحافظ ای خانه ی مادریخداحافظ ای تاج هر سروریخداحافظ ای نرده های بلندخداحافظ ای شاخه های کمندخداحافظ ای توت خود کاشتهخداحافظ ای تاک افراشتهخداحافظت شاخ نارنج منالهی نبینی تو این رنج منخداحافظ ای قیصر و تاکورمخداحافظ ای خواهر دلخورمخداحافظ ای باغ گل پرورمخداحافظ ای گلشن آخرمخدایا خوشم ! زانکه می بینی امبد و خوب من ؛ جمله می چینی امندارم به جز لطف تو رهگشامدد کن نمانم گدا با صفا.حبیب اوجاری1401.2.30 بخوانید...

    ادامه مطلب
  • عیدی ام را کی دهی مادر؟

  • نیلوبلاگ

    این سال تحویل ، عیدی ام را کی دهی مادر؟گاهی می اندیشم سفر ، یا در رهی مادردیشب به خوابم آمدی با چشم ِ اشک آلودباور کنم آیا ؟  ز حالم آگهی مادر؟رنگ خزان دارد بهارم بعد تو دیگر با جمله ای ،  حرفی ، نمی سازی مرا مادر؟دائم مرا دعوت به صبر کردی خودت امادر پیش مرگ ؛ کوته چرا باز آمدی مادر؟رفتی و بعد از تو کسی جویای دردم نیستگه گاه لطفی کن ، بیا در خواب من مادر حبیب اوجاری۱۴۰۰.۱۲.۲۸  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • سال دیگه که گل دادن درختا

  • نیلوبلاگ

    سال دیگه که گل دادن درختانو می کنیم تن هامونو با رختامیریم با هم دامن صحرا و دشتبازم می خندیم به روزای سختاصدتا گره به مکر دشمن زدیمتا پیدا شه دوباره شانس و بختاما که نشد خم قدمون با ستم !فقط دوید تو...

    ادامه مطلب
  • در طالع توديدم ؛ رنگي ز عشق ديگر

  • نیلوبلاگ

    در طالع توديدم ؛ رنگي ز عشق ديگربي خود تر از هميشه ؛ در انهدام ديگرگرچه تورا بسي از ؛ موج بلا رهاندمگويي هنوز به سرهست سوداي موج ديگرحبیب اوجاری1398.9.17...

    ادامه مطلب
  • امیدا کم ، درد دلا زیاده

  • نیلوبلاگ

    وقتی نمیرسی به هیچ آرزووقتی باهر خاطره شی زیر و رووقتی توو پاییزی ، گلات پرپرهزیر پاهاتن همه ، بی رنگ و بویه کفترم میتونه جرات کنهبا نوک بگیره تو رو از تار ِ مووقتی که شادی ، انگاری حسوداچشم ندارن ب...

    ادامه مطلب
  • تو شدی در به در

  • نیلوبلاگ

    به من میگی عهد ِ کپک بی پدر؟ نموندی توو خونه ؟ شدی در به در؟ جون بکن و ، کلفتی کن هر کجا تو رو چه به خانومی و تاج ِ سر ؟ اگر می گفتم نمیخوام کار کنی توو زندگیم ، ازت می خواستم اثر نه اینکه صبح بر...

    ادامه مطلب
  • دیگر تمنای کسی در سر ندارم

  • نیلوبلاگ

    دیگر تمنای کسی در سر ندارم در سر دو چشم منتظر بر در ندارم شمعی شدم کز حاصل عمری فروغم پروانه ای بر گِرد ِ قبر ِ تن ندارم حیف از من و از آن همه جانی که کندم پیرم کنون ، نیروی جان کندن ندارم یک قطره ب...

    ادامه مطلب
  • کنون در دوزخت باید بجوشم؟

  • نیلوبلاگ

    خدایا وزن سنگینی به دوشم کمی بردار ، تا آبی بنوشم مرا ناخواسته آوردی ، ولیکن نمیزاری لباسی نو بپوشم؟ همی وعده کنی بر مزد کوشش بده راهی نشانم ، تا بکوشم مرا چون حب انگور له نمودی کنون در دوزخت باید بجوشم؟ حبیب اوجاری ۱۳۹۷.۵.۹ ...

    ادامه مطلب
  • یه عمری چرخیدم و خنده کردی

  • نیلوبلاگ

    یه عمری چرخیدم و خنده کردی با خنده هات ؛ قلبمو بنده کردی چرخی بودم برای بچگی هات نشستی هی؛ دنده به دنده کردی تنهایی بس نبود واسه مزد من؟ که بعد از اون کار زننده کردی؟ حالا گذشته و بزرگ شدی تو پایه ی بودنم رو ؛ رنده کردی... حبیب اوجاری ۱۳۹۶.۶.۱۱ ...

    ادامه مطلب
  • کی گفته که دردا میشن فراموش؟

  • نیلوبلاگ

    کی گفته که دردا میشن فراموش؟ وقتی ندارمت تورو ، توو آغوش سرده نگات موقع ی دیدار من من توی دل هی میزنم و قل و جوش وصله ی دل داشت میگرفت رویه ای کندی با تلخی و، نکردی اتوش نه با منی ، نه بی من و همیشه فرقی نداره این ورق ، زیر و روش یادته اون شرط و جناق شکستن ؟ تو رفتی و من ، که فقط فراموش قاب دلم ...

    ادامه مطلب
  • برادر

  • نیلوبلاگ

    برادری داشتم که وجودش به دنیایی می ارزید وبارها توی نبودنش آرزو کردم که کاش من بجایاون می رفتم و اون موندگار بود .قدیمی ترین عکس از خودم رو در کنار برادرو در آغوش مادر بتازگی پیدا کردم ودر وصف برادر مرحومم نوشتم : برادر تکیه گاه و مهربونه برادر مونس و آروم جونه برادر همدم و پشت و پناهه برادر ؛ ...

    ادامه مطلب
  • در طالع تو ديدم ؛ طرحي ز دام ديگر

  • نیلوبلاگ

    در طالع تو ديدم ؛ طرحي ز دام ديگر بي خود تر از هميشه ؛ در انهدام ديگر گرچه تورا بسي از ؛ موج بلا رهاندم گويي هنوز به سرهست سوداي گام ديگر حبیب اوجاری ۱۳۹۱.۱۱.۱۱ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 0:16 توسط حبیب اوجاری| |...

    ادامه مطلب
  • در میری از مقابلم ؛ همیشه

  • نیلوبلاگ

    فوری میخوام ببینمت ؛ نمیشه در میری از مقابلم ؛ همیشه میگم خدا ؟ کاری بکن بمونه میگه بابا !! این بار ِ چندمیشه حبیب اوجاری ۱۳۹۴.۸.۲۱ ...

    ادامه مطلب
  • در خنده ی گنگ تو چرا گم شده هستی ؟

  • نیلوبلاگ

    در خنده ی گنگ تو چرا گم شده هستی ؟ از ضربه ی سنگین زمان ، گیجی و مستی؟ شاید که شده خنده ی تو مظهر این حرف: میخندم از این غم ، که بد است گریه به هستی حبیب اوجاری ۱۳۹۴.۱۰.۵ ...

    ادامه مطلب
  • اومدی تا که درد و غم فنا شه

  • نیلوبلاگ

    اومدی تا که درد و غم فنا شه غصه بره ؛ شادی بجاش بنا شه طفل دلم که عمری منتظر بود با قدمت خستگی هاش رها شه حبیب اوجاری ۱۳۹۴.۶.۱۸ ...

    ادامه مطلب
  • بیا با هم ؛ به دردامون بخندیم

  • نیلوبلاگ

    بیا با هم ؛ به دردامون بخندیم بیا در رو ؛ به روو غمها ببندیم بیا تا دست به دست و بی مهابا زنیم بر دشت ؛ که ما رخش و سمندیم حبیب اوجاری ۱۳۹۴.۲.۶ ...

    ادامه مطلب
  • کاشکی لبای تو همش بخنده

  • نیلوبلاگ

    کاشکی لبای تو همش بخنده در رو به روی غصه ها ببنده تا دندونای زیبا هست پشت لب پسته باشه لبات ؛ درو نبنده حبیب اوجاری ۱۳۹۴.۳.۱۱ ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    در میری از بوسیدن بابات | خنده در یوتیوب | تا اومدم که پاک کنم | تا اومدم که پاک کنم آوش | بیا با هم باشیم | بیا با هم | بیا با هم بریم سفر دبی دبی | بیا با هم برقصیم | بیا با هم حرف بزنیم | بیا با هم حال کنیم