
زدم آهنگ تنهایی ولیکن چراغت را به خاموشی سپردی ندیدی صد تمنا از نگاهم دل بیچاره را اما تو بردی سخن ها بر زبان جاری نمیشد تو خوی دلبری را از که بردی؟شدم خاکستر از غم ؛ آخر کارتو حتی مشتی از آن را نبردی ......حبیب اوجاری1403.12.25 + نوشته شده در یکشنبه سوم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 12:55 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
به برگای درخت کردم اشاره ؛ بهش گفتم بیا جفت شیم یه باره ؛ بخندید با لبش بر حال و روزم ؛ ولی بگذاشت تا در تب بسوزم ؛ جوابم داد بیش از این نیا پیش ؛ وگرنه میکنم حال تورا ریش ؛که دارد صاحب دیگر چو این تن ؛ رها کن خواستن ِ افزونه از من ؛ نظر بر آنچه باید هست بدوزی ؛ به حقت قانع ؛ تا آخر بسوزی .......حبیب اوجاری92.7.20 + نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۴۰۲ ساعت 9:20 توسط حبیب اوجاری | بخوانید...
ادامه مطلب
توبه کردم که دگر باده ی مستانه ننوشمجامه ی دوری تو با دلی آسوده نپوشمچشمه ی آب حیات ملکوتم که ز هجرانجز تو ؛ با یار ِ دگر همدم و همواره نجوشمحبیب اوجاری زمستان 1369 بخوانید...
ادامه مطلب
وصیت کردم که این نامه رو همراه جنازه ام به قبر بسپارند !میخوام روز قیامت به خدا نشونش بدم و بگم دختری که از رگ و خون و پوست تنم بوددختری که نصف وجودش ؛ از تن من خارج شد و ذره ذره رشد و نمو کرددختری ک...
ادامه مطلب
سفر کردی که از عشقم جدا شی؟ دلت میخواست که یادم هم نباشیچقدر چون سایه دنبالت دویدمبجز چشمای تو چیزی ندیدمچه دل سنگی ! نکن دوری تو از من که دلتنگی ؛ منو میگیره از من همی گویی که می آیم ؛ ولی کِی ؟؟تو ...
ادامه مطلب
وقتی نمیرسی به هیچ آرزووقتی باهر خاطره شی زیر و رووقتی توو پاییزی ، گلات پرپرهزیر پاهاتن همه ، بی رنگ و بویه کفترم میتونه جرات کنهبا نوک بگیره تو رو از تار ِ مووقتی که شادی ، انگاری حسوداچشم ندارن ب...
ادامه مطلب
یه عمر دویدم ؛ هنوو بین ِ راهمساکته دنیام و .... رفیق ِ آهمگوش می کنم به نغمه های غمگینابر ِ سیاه ؛ اومده روی ماهمیه عمر به خوبی ؛ همه رفته راهوکاشکی می گفت یکی ؛ یه اشتباهممُعامله کرده دلم ؛ با خداهم...
ادامه مطلب
به من میگی عهد ِ کپک بی پدر؟ نموندی توو خونه ؟ شدی در به در؟ جون بکن و ، کلفتی کن هر کجا تو رو چه به خانومی و تاج ِ سر ؟ اگر می گفتم نمیخوام کار کنی توو زندگیم ، ازت می خواستم اثر نه اینکه صبح بر...
ادامه مطلب
شکوفه کردم ؛ توو همه بهارت یه مشتی سیب شدم ؛ به انتظارت پای درخت بودم و حیف ندیدی سر به هوا گشتی و من ... کنارت حبیب اوجاری ۱۳۹۳.۴.۱۷ ...
ادامه مطلب
هر کدوم از ما یه مداد رنگی رنگ و وارنگ ، با رنگای قشنگی شاید سفید باشی ولی سیاه من کنار هم خوبه ، بدون جنگی قرمز و زرد توو رنگا ، رنگ ِ گرمن آبی و سبز ِ من ، میگن که سردی بخوای نخوای ، نقشه میخواد سیاهی یه روز میاد به دنبالم بگردی حبیب اوجاری ۱۳۹۷.۵.۴ ...
ادامه مطلب
کاش جای بوس ، حرفامو گوش میکردیننصیحتام ، حلقه ی گوش می کردین...
ادامه مطلب
یه عمریه کردی اسیر و مستت پرنده بودم ؛ که شدم توو دستت یه روزی می شکنم نوک قلم رو تا که پشیمون کنمت ؛ ز هستت حبیب اوجاری ۱۳۹۳.۱۰.۱۰ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۶ساعت 10:36 توسط حبیب اوجاری| |...
ادامه مطلب
شدی نُت بهر آهنگ دل من نشستی بر همه می لا سُل من ز تو دورم ولی ، همواره در دل تو را دارم ، تویی آن حاصل من حبیب اوجاری ۱۳۹۳.۳.۲۶ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:40 توسط حبیب اوجاری| |...
ادامه مطلب
عشق از چشمش چو سويم تابش ِ مستانه كرد اسم ِ او جاري شد و دل ؛ سجده اي جانانه كرد رفت اما دلبر از کویم ، نمود بر من جفا بشکست پیمان خود ، من ، ساکن ِ میخانه کرد حبیب اوجاری ۱۳۹۵.۵.۲۳ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 12:5 توسط حبیب اوجاری| |...
ادامه مطلب
یه عمری چرخیدم و خنده کردی با خنده هات ؛ قلبمو بنده کردی چرخی بودم برای بچگی هات نشستی هی؛ دنده به دنده کردی تنهایی بس نبود واسه مزد من؟ که بعد از اون کار زننده کردی؟ حالا گذشته و بزرگ شدی تو پایه ی بودنم رو ؛ رنده کردی... حبیب اوجاری ۱۳۹۶.۶.۱۱ ...
ادامه مطلب
عشق از چشمش چو سويم تابش ِ مستانه كرد اسم ِ او جاري شد و دل ؛ سجده اي جانانه كرد رفت اما دلبر از کویم ، نمود بر من جفا بشکست پیمان خود ، من ، ساکن ِ میخانه کرد حبیب اوجاری ۱۳۹۵.۵.۲۳ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 12:5 توسط حبیب اوجاری| |...
ادامه مطلب
کی گفته که دردا میشن فراموش؟ وقتی ندارمت تورو ، توو آغوش سرده نگات موقع ی دیدار من من توی دل هی میزنم و قل و جوش وصله ی دل داشت میگرفت رویه ای کندی با تلخی و، نکردی اتوش نه با منی ، نه بی من و همیشه فرقی نداره این ورق ، زیر و روش یادته اون شرط و جناق شکستن ؟ تو رفتی و من ، که فقط فراموش قاب دلم ...
ادامه مطلب
دیونه کردی منو با ادا ها دنبال تو ؛ اومده ام کجاها صدتا سوراخ سمبه سراغ داری و قلب منو ؛ کردی تو ، کفش ِ پاها حبیب اوجاری ۱۳۹۳.۸.۱۳ ...
ادامه مطلب
اومدی تا که درد و غم فنا شه غصه بره ؛ شادی بجاش بنا شه طفل دلم که عمری منتظر بود با قدمت خستگی هاش رها شه حبیب اوجاری ۱۳۹۴.۶.۱۸ ...
ادامه مطلب
دوستت دارم گفتم و ، گوش نکردی حلقه دادم ، دستتو توش نکردی شیری بودش این دل ِ پر ز جرات حتی نگاهی مثل ِ موش نکردی حبیب اوجاری ۱۹۵.۶.۱۴ ...
ادامه مطلب